تبليغاتX
My black eyes

My black eyes

چشمان من , چشمان توست , همان چشمان سیاه

 

تنهایم و پشیمان

بسته ام کوله بارم را

مردم اما بی اختیار

باز محکومم به حماقت

هیچ گریزی نیست

باید گذشت از جاده های بی قانون

باز باید فراموش کرد .

یک بار دیگر بار آخر

مرور خاطره های عذاب آور

و باز چشمهای بارانی ام

یادگاری از دیروز پایانی

 را قاب میگیرم امروز .

تردیدی نیست

تشویشی نیست .

باید باید ها را تازه کرد .

و بی اعتنا گذشت از نگاههای رهگذران

اینک در دادگاه دیگران

باز محومم به اعدام یک وجود .

چه گویم که سکوت گویاست

 و گاه علامت نا رضایتیهایی خاموش .

من منتظرم باز اما

کفشهای خجالتم در پاست

با تنگ بلوری ترک خورده

در انتظار روزهای عدل خدا .

 

 

                                                                     نگین

 

 

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 16:7 توسط نگین| |